|
آرتان پسر خوشگله مامان و بابا
عاشقتیم آرتان
| ||
|
توی این ماه آرتان دوبار به باغ وحش رفته یکبار من و بابا بردیمش یه بار هم با عمه خوروش رفتیم اخر هفته که تعطیل بود عمه ی آرتان به تهران اومدن و با هم بچه ها رو به باغ وحش و شهربازی بردیم آرتان باغ وحش رو خیلی دوست داره ولی از شهربازی میترسه و تمام مدت گریه میکنه یه بازی رو من و مانی و آرتان سوار شدیم آرتان خیلی گریه کرد دیگه تا یکسال آینده سوارش نمیکنیم تا ترسش بریزه البته امیدوارم.
[ شنبه نهم اردیبهشت 1391 ] [ 16:50 ] [ روناک ]
بالاخره فروردین تموم شد و وارد دومین ماه بهار شدیم هفته ی قبل عمو جمال آرتان جون از مکه اومدن و ما به همراه عمه ها به استقبال شون رفتیم آرتان و مانی خونه عمه ش موندن پیش نجمه جون و ما رفتیم فرودگاه ساری و به همراه مسافران برگشتیم . فرداش هم دسته جمعی رفتیم پارک جنگلی جوارم و کلی خوش گذشت البته بیشتر از همه به آرتان. تمام مدت توی خاک و گل از این ور به اون ور
[ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 14:7 ] [ روناک ]
روزای عید تند تند دارن میگذرن و آرتان گل هم داره کلی خوش میگذرونه ....روز هفتم عید مهمون داشتیم عمو مهدی و نجمه جون (دختر عمه و همسرش) که البته آرتان به نجمه میگه ننجه خلاصه بگذریم شب هشتم هم به شهربازی رفتیم آرتان ترن هوایی سوار شد ترسید و زد زیر گریه حالا از بخت بد حتما باید 4 دور میچرخید بعدش کلی دلداری دادیمش بردیم سوار اسب شد و دوست داشت ولی وای از تاب بچه ها از اول تا آخر گریه می کرد و منو صدامی کردبعد هم قو سوار شد که خدا رو شکر کلی کیف کرد.
[ چهارشنبه نهم فروردین 1391 ] [ 19:36 ] [ روناک ]
دیگه چیزی به سال جدید نمونده و ما امشب سبزی پلو و ماهی رو در کنار مامان میترا و خاله و دایی جون خوردیم و کنار سفره هفت سین عکس گرفتیم توی سال 90 شاید خیلی اتفاقات خوبی نیفتاده ولی در کل بد هم نبوده و خدا رو شکر به سلامتی گذشت. امیدوارم امسال برای همه خانواده مون سال پر از خوشحالی و مهربونی و عشق و پر از لحظات خوش باشه.
شبی به یاد موندنی
[ سه شنبه یکم فروردین 1391 ] [ 2:17 ] [ روناک ]
[ شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 ] [ 1:0 ] [ روناک ]
پسر ناز من تولد دو سالگی ت مبارک ...... ![]() آقا نازی من دوساله شده و واسه خودش آقایی شده ما یه تولد کوچولو تو خونه ی جدیدمون براش گرفتیم با یه کیک عروسکی که خودش انتخاب کرده بود و مهمونامون خاله جون و مامان میترا بودن . آرتان از شمع فوت کردن خوشش اومده بود و ما تا آخر تولد داشتیم شمع روشن میکردیم تا آرتان فوت کنه.... ![]() ![]() ![]() ![]() آقایی ایشالا 102 ساله بشی...
[ جمعه نوزدهم اسفند 1390 ] [ 9:2 ] [ روناک ]
النا خانم دارن روز به روز بزرگتر میشن و بنا به درخواست عمه جهان براشون یه عکس جدید از آرتان و النا میذارم.آرتان النا رو خیلی دوست داره و تو خونه هم هی اسمشو میبره تا دم خونشون میریم میدونه خونه النا و حسینه ولی وقتی از نزدیک میبینتش هی میره سمتش و میخواد بوسش کنه و اگه بذارن یه بوس کوچولو از لبش میکنه و الفرار.در ضمن اگه من یا باباش النا رو بغل کنیم روزگارمون سیاهه من و باباش هم قول دادیم حداقل جلوی آرتان بغلش نکنیم چون قیافش دیدنی میشه و خیلی هم حرص میخوره پسر ناز من هنوز خیلی کوچولو که بدونه مامان و باباها فقط عاشق نی نی های ناز خودشونن.
[ پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 ] [ 15:2 ] [ روناک ]
بعد یه غیبت طولانی سلام.... سال 90 رو به اتمام و آرتان امسال برای اولین بار برف بازی کرد اولش سزدش شد ولی بعدش دیگه حاضر نبود دل بکنه .
[ پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 ] [ 15:0 ] [ روناک ]
پسر نازم روز به روز بزرگتر میشه و بامزه تر الان شما 21 ماهته و همه کلمات و به شیرینی ادا میکنی ازت سوال میکنیم کی ....؟ جوابش آتاتو آتاتو یعنی آتنا بچم هرچی باشه به آتنا ربط میده عاشق دیدن سی دی هاشه و واسشون اسم گذاشته خیسی یعنی خرسی و شوشیبید یعنی شون د شیپ (گوسفند زبل) اگه چیزی که تو دستشه و نخواد بهمون بده میگه گوم یعنی گم . سلام چطوری هم مال وقتی که میخواد یه چیزی ازمون بگیره یا یه جون به اسمون میچسبونه به بنده هم میگه نوناک . [ دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 ] [ 12:54 ] [ روناک ]
دختر عموی آرتان در تاریخ 17 تیر بدنیا اومد البته یه ذره زود دنیا اومد نی نی نازی که عمو حسین و زهرا جون اسمشو النا گذاشتن اولش یه ذره کوچولو بود ولی الان واسه خودش خانمی شده آرتان اولین بار که دیدش تعجب کرده بود کلی از کریرش کشید بالا وچون همه بهش میگفتن بهش دست نزن و بهش نزدیک نشو از قصد میرفت طرفش که داد همه رو در آره الان هم که النا 37 روزه اس آرتان بهش میگه اننا!!!!!!!!
[ دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390 ] [ 12:20 ] [ روناک ]
|
||